در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمدمهدی اردبیلی - شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩


              

یاد خردنامه همشهری به خیر. شاید باید یک روز کل فعالیت خردنامه توی این مدت یک آسیب شناسی جدی بشه. بعضی شماره ها واقعا درخشان بودند و برخی دیگر واقعا افتضاح. اما با این همه جا داره یه خسته نباشید به دوستانم در خردنامه بگم.

به هر حال به بهانه تعطیلی خردنامه، تصمیم گرفتم آخرین یادداشتم که براشون فرستاده بودم و چاپ نشد و به واسطه تغییرات مدیریتی، ظاهرا قرار هم نیست چاپ شود، را در اینجا منتشر کنم. این یادداشت چندان نوشته دندون گیری محسوب نمیشه و مثلا بناست تا به میانجی سه اثر از هگل، به بررسی سه دوره از تفکرش بپردازه. طبیعتا چون من میونه ام با "پدیدارشناسی روح" بهتره، به این کتاب بیشتر پرداختم. این هم از یادداشت من برای خردنامه:

             

 

سخن گفتن از یک هگل "واحد" صرفا در پرتو خوانشی تاریخی-دیالکتیکی نسبت به نوشته‌های هگل ممکن می‌شود که به طور قطع در فرصت این نوشته نمی‌گنجد. از همین رو نگارنده سعی دارد تا با معیار قرار دادن کتاب "پدیدارشناسی روح"، هگل را به سه دوره پیش از پدیدارشناسی یا "هگل جوان"، پدیدارشناسی یا "دوران ینا" و پس از پدیدارشناسی یا "هگل متاخر" تقسیم کرده و به معرفی کتابی از هر دوره بپردازد. لازم به ذکر است که این مقاله صرفا معرفی ناقص برخی کتب هگل است و نه شرح موجز فلسفه یا روایت داستان زندگی وی. هر گونه توقع سانتی مانتالیستی از این دست، پس از خواندن این نوشته به توهم شناخت هگل منجر می‌شود که از پایه خطاست. نوشته پیش رو بنابر طبیعت ژورنالیستی، حجم اندک و اغراض شخصی نگارنده نسبت به بخش‌هایی از فلسفه هگل، به ناچار منکثر، پراکنده و ناهمسان از کار در می‌آید و هدفش نیز صرفا به جای گذاشتن تاثیری با همین صفات بر ذهن مخاطب است.

 

1. روح مسیحیت و سرنوشت آن

در این اثر همانگونه که از نامش پیداست، هگل به واکاوی فلسفی برخی مفاهیم مسیحیت از قبیل ملکوت خداوند، تجسد، خدای پدر و پسر، ایمان، روح، قانون اخلاقی پرداخته و این سوال را پیش می‌کشد که مسیحیت تا چه حد برای جهان امروز راهگشاست؟  هگل در ادامه به چند رویکرد مسیحی رایج پرداخته و با به نقد کشیدن آنها ادعا می‌کند که هیچکدام توانایی نشان دادن حقیقت مسیحیت را ندارند که همانا اینهمانی متناهی و نامتناهی است. در این رساله روش دیالکتیکی هگل به صورت بالقوه و جنینی قابل بازشناسی است. وی از سویی مسیحیت را تنها راه دستیابی به اینهمانی مذکور معرفی کرده و حتی از آن در برابر اخلاق کانتی – مشابه اخلاق یهودیان – دفاع می‌کند و از سوی دیگر مسیحیت را از عینیت بخشیدن به اینهمانی‌ای عاجز می‌داند که بناست تا مفهوم مسیحی "ملکوت خداوند" را به صورتی عینی در جهان تحقق بخشد. هگل حتی از انتقاد نسبت به خود مسیح، تلاش‌های شکست خورده‌اش برای آشتی دادن روح و جهان و عدم توانایی سیاسی‌اش ابایی ندارد. ریشه این تناقضات بدون شک به ذهن خود هگل بازمی‌گردد که به واسطه عدم بلوغ روش دیالکتیکی‌اش از به دست دادن پاسخی قانع کننده تا پایان کتاب عاجز می‌ماند؛ گویی هگل جرات نمی‌کند فرآیند دیالکتیکی خودش را تا انتها ادامه دهد. در حقیقت هگل زمانی قادر می‌شود بر این تناقض درونی-برونی فائق آید که هر دو سوی دوگانگی مزبور را نفی کرده و دیالکتیکش را به بلوغ برساند. نمونه چنین بلوغی را می‌توان در پدیدارشناسی روح مشاهده نمود.

 

 

2. پدیدارشناسی روح

پدیدارشناسی روح را بی‌شک می‌توان از بزرگترین کتب تاریخ فلسفه دانست. این کتاب به نوعی در پی دست یافتن به همان اینهمانی مسئله دار هگل میان متناهی و نامتناهی است. اما هگل در اینجا دیگر از ایده‌آلیسم شهودی-رومانتیک شلینگ رها شده و نوعی ایده‌آلیسم تاریخی را پی ریزی کرده‌است. هگل با مهارت خاصی "فلسفه تاریخ" را به "تاریخ فلسفه" بدل می‌کند. روح در آغاز، خود را در فقیرترین و ظاهرا بی‌واسطه‌ترین شکل، یعنی "یقین حسی"، پدیدار می‌سازد. این قسم از آگاهی به واسطه تناقضات درونی‌اش تغییر صورت داده و پس از گذر از مراحل "ادراک" و "فاهمه" به نوعی خودآگاهی راه می‌یابد. این مرحله با فصل تاریخ ساز "خدایگان و بنده" آغاز می‌شود. اما همانند بخش گذشته، دوگانه ارباب و بنده به واسطه مواجهه با تناقضات درونی و استحاله دو سوی آن تغییر یافته و پس از گذار از مراحل "رواقیگری" و "شک گرایی" به "آگاهی ناشاد"‌ می‌انجامد. آگاهی ناشاد شاید همان مرحله‌ایست که هگل در کتاب "روح مسیحیت و سرنوشت آن" در آن به سر می‌برده است. این مرحله از آگاهی، بیانگر رنجی است که انسان دوپاره یا گسسته-روان بدان دچار است. انسانی که در دوگانه رنج آور زمین و آسمان، انسان و خدا، متناهی و نامتناهی گرفتار شده است. آگاهی اما در این مرحله در جا نزده و پس از گذر از مراحل "عقل" ، "روح" و "دین" به آگاهی بالفعل بدل شده و توانایی رفع کلیه تعارضاتش را می‌یابد، این مرحله "آخرالزمانی" که فصل آخر کتاب نیز است؛ "دانش مطلق" نام دارد. در واقع به گفته ژیژک، «پدیدارشناسی روح هگل بارها و بارها همان داستان واحد را برای ما بازگو ]می‌کند[ ... داستان شکست مکرر سوژه در تلاش‌اش برای تحقق طرح خویش در متن جوهر اجتماعی».

در هر صورت مسلم است که پدیدارشناسی روح بر آن نیست تا کل تاریخ را درون چهارچوبی از منطق پیش-ساخته جای دهد، بلکه در تلاش است تا به هر آموزه و هر دوره، حیات مجدد اعطا نموده و اجازه دهد تا خود هر آموزه به وسیله منطق درونی‌اش با چنان بی طرفی‌ای تکوین یابد که به ظاهر، هر پیوندی با نظام به دست فراموشی سپرده شود. البته این انتقاد بر علیه هگل مطرح می‌شود که فرآیند تکوین آگاهی در پدیدارشناسی، نه ضروری بلکه حادثی و دلبخواهی بوده است؛ و در واقع وی صرفا به صورتی معطوف به گذشته، تاریخ را به گونه‌ای روایت می‌کند که شیوه گذرش ضروری به نظر برسد. این انتقاد شاید بیش از پدیدارشناسی، متوجه کتاب منطق هگل باشد.

 

              

 

3. منطق

هگل در این کتاب دیگر چندان به تاریخ نمی‌پردازد و گویی توازی محتوای تاریخی و فرم منطقی در پدیدارشناسی، بدل به نوعی منطق خشک و انضمامیت بی روح می‌شود. درواقع همین اولویتی که هگل ظاهرا برای ساختار و فرم منطقی قائل می‌شود، بخش اعظم انتقادات علیه وی را شکل می‌دهد. از نیچه و کیرکه گارد و مارکس گرفته تا مرلوپونتی و همین اواخر ژیل دولوز که در دفاع از نیچه، "سلبیت" هگل را نوعی خیانت نسبت به "ایجابیت" حیات معرفی می‌کند. البته با تمام این تفاسیر، منطق هگل با کل منطق‌های سنتی تفاوت عمده دارد. دست کم هگل مدعی است که منطقش نوعی فرم محض جدای از واقعیت عینی نیست، بلکه در واقع نوعی هستی-شناسی است؛ به همین دلیل، هگل کتاب اول را "وجود" می‌نامد و نقطه عزیمتش را وجود محض بی‌واسطه نامتعینی قرار می‌دهد که از جهاتی مشابه اولین مرتبه آگاهی در پدیدارشناسی است. کتاب دوم "ذات" وکتاب سوم و آخر "مفهوم" نام دارد که به نوعی حاصل دیالکتیک دو کتاب دیگر است. فرآیند دیالکتیکی منطق هگل، "مفهوم" را از حالت "درونذات" به "برونذات" تبدیل می‌کند و در مرحله آخر به "ایده" می‌رسد که در نهایت به "ایده مطلق" می‌انجامد.



Sense-certainty

Percertion

Understanding

Lordship Bondage

Unhappy Consciousness

Absolute Knowing

 

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :