تفکراتی در حاشيه مدرنيته |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
کدام صلح؟

در اواخر دیماه سال گذشته و همزمان با حمله اسرائیل به نوار غزه، مقالهای برای دوستانم در روزنامه ایران فرستادم که علی رغم تحسین و تمجیدات اولیه هیچگاه چاپ نشد. با وجود اینکه به قول روزنامهنگاران، بسیاری از فاکتهای تاریخی این مقاله سوخته و شرایط منطقهای و بین المللی دستخوش تحولاتی جدی شده است، اما به نظر من، روح حاکم بر نوشته و استدلال بنیادین آن بر علیه "صلح فرمالیستی"، حداقل تا زمانیکه جهان به "صلح انضمامی" دست نیافته است، سوختنی نیست. عدم چاپ این نوشته در روزنامه ایران را نیز ناشی از این حقیقت تاریخی میدانم که مشکل دولت فعلی ضد اسرائیلی بودنش نیست، بلکه اتفاقا مسئله اصلی این است که دولت علی رغم جار و جنجال رسانه ای اش، به قدر کافی ضد اسرائیلی نیست.

بر ضد صلح فرمالیستی
( دیماه 1387)
پس از قریب به سه هفته از آغاز تجاوز رژیم صهیونیستی به نوار غزه و علی رغم تظاهراتهای گسترده بر ضد جنگ، امریکا همچنان اسرائیل را محق شمرده و حماس را مقصر جلوه می دهد؛ ایران، سوریه، لبنان، اندونزی و ... نیز علی رغم تمایلشان همچنان جز رایزنی سیاسی و و محکومیت دیپلماتیک در قبال فاجعه غزه کاری از دستشان بر نمی آید؛ سران عرب علی رغم اعتراضات داخلی همچنان سکوت کرده اند؛ در غزه علی رغم کلیه قوانین ژنو و کنوانسیونهای حقوق بشر همچنان زنان و کودکان هدف حمله قرار می گیرند؛ شورای امنیت هم علی رغم رایزنی ها و تلاشهای انجام گرفته، هنوز حتی نتوانسته به قطعنامه ای الزام آور دست یابد، چه برسد به اجرایی کردن آن؛ و خلاصه اینکه قتل عام همچنان ادامه دارد و گویی از هیچ کس کاری ساخته نیست. پرسش اصلی آن است که چرا تمام این مخالفتها به شکست می انجامد؟
نمونه جالب توجه این تلاشهای شکست خورده، جنگ عراق محسوب می شود. پیش از حمله امریکا به عراق بزرگترین و بی سابقه ترین اجماع جهانی علیه جنگ شکل گرفت که تمام اقشار مردم اعم از هنرمندان، شاعران، سیاستمداران، گروه های ضد جنگ، سندیکاهای کارگری، روزنامه نگاران، نویسندگان، سازمانهای غیر دولتی، نهادهای وابسته به جنبش چپ، مراکز اسلامی و ... در اقصی نقاط جهان به خیابانها ریخته و مخالفت خود را با جنگ اعلام نمودند. اما حاصل این مخالفتها چه بود؟ امریکا به بهانه سلاح های کشتار جمعی و بدون توجه به نظر سازمان ملل و اجماع شورای امنیت – که این همه سنگ آن را به سینه می زند – به عراق حمله کرد؛ بسیاری از غیر نظامیان کشته شدند و هیچ شاهدی دال بر وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق یافت نشد. هم اکنون نیز پس از گذشت سالها همچنان جنگ در عراق ادامه دارد و هیچ دورنمای روشنی از خروج اشغالگران از این کشور به چشم نمی خورد. مشابه همین وضعیت را در افغانستان نیز شاهدیم. چرا این فعالیتهای ضد جنگ، بی ثمر بوده و هستند؟ آیا بخشی از این شکست ناشی از انتخاب هدف و شعار اشتباه نیست؟ با این توصیف، مگر شعار و خواسته محوری مردمی که هم اکنون در سراسر جهان به خیابانها ریخته اند چیست؟ جواب به این پرسش بسیار ساده می نماید، در یک کلام: صلح.
مخالفان جنگ، خواستار آنند تا اسرائیل به کشتار زنان و کودکان بی دفاع پایان داده و صلح برقرار سازد. اما با دقت در موضع طرف مقابل یعنی اسرائیل، آمریکا و سایر حامیانشان متوجه می شویم که دقیقا بهانه اسرائیل نیز برای ادامه دادن به جنگ دست یافتن به صلح است. صلحی که در آن حماس دست از موشک پرانی به سرزمینهای اشغالی برداشته و دست آخر، لابد هم مردم اسرائیل و هم مردم غزه در صلح و آرامشی ابدی به سر ببرند؛ و اتفاقا این حماس است که امنیت جهانی را تضعیف کرده و از تن دادن به هرگونه صلح دائمی با اسرائیل سر باز می زند. بنابراین چندان عجیب نیست که اگر ]به فرض[ روزی حماس از موضع خود عقب نشینی کرده و به صلحی پایدار با اسرائیل دست یابد، هم کلیه دول نظام سلطه را خشنود ساخته و هم مردم کشورهای جهان را راضی می نماید. مسئله اساسی نهفته در سفسطه فریبکارانه فوق از این قرار است که رویکرد مزبور، حق طبیعی فلسطینیان در تملک سرزمینشان و همچنین تاریخ اشغالگری مشتی زمین خوار بین المللی را نادیده می گیرد. این رویکرد در عوض یافتن ریشه های تاریخی مسئله فلسطین که به حداقل 60 سال قبل باز می گردند، برآن است تا کل این معضل را به یکی دو رویداد جزئی در یکی دو سال اخیر فروبکاهد؛ و در واقع با حذف یا تغییر صورت مسئله، جواب دلخواه خود را به کرسی نشاند. هر صلحی که حقیقت فوق را نادیده بگیرد، حتی در صورت موافقت کلیه گروههای اسرائیلی و فلسطینی، ناپایدار و بیدوام است. اما شعار "صلح" مذکور –به همراه شعار همبسته اش یعنی "عدم خشونت" – که چند دهه ای است مد شده و جهان را فراگرفته اند، از نظر تاریخی به موجب تجربه تلخ دو جنگ جهانی در نیمه اول قرن بیستم و شکستهای متعدد نیروهای مبارز چپگرا در نیمه دوم قرن بیستم توانست خود را به پارادایم غالب مخالفتهای مردمی بدل سازند. این گونه صلح را می توان "صلح فرمالیستی" نامید، چرا که طلب کردن صلح – بماهو صلح– و تاکید بر آن بدون در نظر گرفتن کلیه اشکال انضمامی ستم که در بستر چنین صلحی تبلور می یابند، حاصلی جز تن دادن به فرمالیسم محض و فریبنده ای ندارد که اتفاقا کسانی جز حاکمان فعلی عرصه بین الملل را پروار نمی سازد. یعنی در شرایطی که وضعیت به شکلی ناعادلانه رقم می خورد، تاکید بر صلح جز تایید این روند ناعادلانه نیست. رسالت آزادیخواهانه در چنین وضعیتی نه تاکید بر صلح، بلکه برعکس پافشاری بر جنگ را ایجاب می کند. به بیانی عینیتر، صلحی که بدون پذیرفتن شرایط انضمامی موجود در فلسطین و با صرف نظر از حق مسلم فلسطینیان بر تملک کل سرزمینهای اشغالی پیریزی شود، حاصلی جز ذلت ندارد و بنابراین از پیش محکوم به شکست است. از سوی دیگر شعار "صلح فرمالیستی" در جهان نه تنها شیوه مبارزه مردم جهان علیه اسرائیل را نا کارآمد می سازد، بلکه موجب رفع عذاب وجدان و سلب مسئولیت جمعی در قبال مسئله فلسطین شده و به این توهم شایع دامن می زند که "آری ما به خیابانها رفتیم و به مسئولیت خود در قبال مردم فلسطین عمل کرده ایم". این شکل مقابله با جنگ و بازی کردن تحت قوانین وضع شده توسط حکام عرصه بین الملل – که اتفاقا خودشان چندان تعهدی به اجرای آن ندارند – همان شیوه ای است که مخالفان را به کبریتهای بی خطری بدل میسازد که جز شعار دادن و اعتراض صلح آمیز!! دست به کاری نمیزنند. میتوان شعار این دولتها را در قبال تظاهرات کنندگان ضد جنگ اینگونه خلاصه نمود: «آری، شما به تظاهرات بدون خشونتتان ادامه دهید و ما هم بدون توجه به تظاهراتها به خشونتمان ادامه میدهیم. اینگونه هر دو به حق خود میرسیم.»
همچنین نمیبایست با تاکید بیش از حد بر شعار "خشونت علیه غیر نظامیان" در غزه، اسرائیل را به واسطه خشونتی خاص و مقطعی مورد هجمه قرار دهد، چرا که اولا خشونت برای اسرائیل نه امری مقطعی و عارضی بلکه دائمی و ذاتی محسوب می شود. ثانیا بر خلاف تبلیغات بین المللی، در غزه غیر نظامیای وجود ندارد. مردم غزه حماس را انتخاب کرده، به آرمانهای حماس تعهد نشان داده و طبعا هزینهاش را هم میپردازند و همه، چه در خط مقدم و چه در پشت جبهه از اعضای حماس به شمار میروند (البته تمایز صوری میان خط مقدم و پشت جبهه در غزه، بیشتر به نوعی لطیفه میماند) . مثلا شاید در کشوری مانند عراق دوران صدام حسین، تفکیک نظامیان از غیر نظامیان تا حدی معقول به نظر برسد، چرا که اکثر غیر نظامیان در نظامی بی اعتنا به رای مردم، با وجود عدم اعتقاد به رفتارهای حکومتی، قربانی جنگ میشدند. اما در غزه مسئله به کلی متفاوت است. پس چرا از مردم غزه چهره ای میسازیم که از حماس جداست و برای اندکی آب ونان و دارو ترحم بین المللی را گدائی می کند؟ چنین تبلیغاتی که بنا دارد تا قربانیان را غیر نظامی نشان دهد، هدفی جز جدا نمودن مردم غزه از حماس و به تبع آن زیر سوال بردن آرمانهای مشترکشان ندارد. همچنین میبایست تمایز رایج میان "ما" و "قربانیان" را نفی کرده و مفتضح ساخت. کل مردم جهان، "قربانی" معاملات و معادلات حاکم بر عرصه بین الملل می باشند. نظام سرمایه داری و سلطه، جهان را بدل به یک غده چرکین واحد نموده که همه ما و حتی خود سرمایهداران را نیز در بر گرفته است. اتفاقاتی همچون فاجعه غزه، تنها بخشهایی از این دمل چرکین هستند که سر باز کردهاند. شعار "صلح طلبی فرمالیستی" در واقع خواستار رفو کردن مقطعی این شکافهای عیان پاردایم نظام حاکم بین المللی میباشد؛ در حالیکه روشن است که نه پر کردن شکافها یا رفو کردن پارگیها – چرا که حتی اگر بتوان بخشی را هم ترمیم نمود، این توده چرکین از جایی دیگر سر باز خواهد کرد – بلکه تنها راه مواجهه درست با وضعیت فعلی، نفی یکسره آن و متلاشی نمودن کل دمل چرکین در رادیکال ترین شکل ممکن است. در واقع با توجه به اینکه اتفاقا حامیان ظاهری و تبلیغاتی شعارهایی همچون "صلح" و "عدم خشونت"، خود به وقیحانهترین شکل خشونت دست می زنند، ما نیز در برابر آنان راهی جز دفاع از خشونت اخلاقی نداریم. به بیان دیگر زمانیکه سران کشورهای عربی و اروپایی به راهپیمایی های آرام ملتشان اعتنا نمی کنند، ملتها چاره ای جز به دست گیری سلاح نخواهند داشت. خلاصه اینکه وقتی مافیای قدار عرصه بین الملل، خود، بر خلاف ادعایش، بزرگترین مانع بر سر راه صلحی انضمامی و پایدار به شمار می رود، پس اتفاقا می بایست در برابر این "صلح فرمالیستی با ذلت"، بر شعار "جنگ با عزت" تاکید نمود. در ضمن میبایست از دست زدن به اقدامات عجولانه که به نتایج فاشیستی منجر می شوند، فروکاستن فعالیتها به آه و ناله های کودکانه در پیشگاه رسانه های ترحم پرست و جار و جنجالهای کاذب بر علیه نا-مقصران پرهیز نمود.
اما زمانی که خون ما به جوش آید، دیگر نه ملاحظات دیپلماتیک و نه نصایح محافظهکارانه، نه حمایتهای نظامی امریکا از اسرائیل و نه دیپلماسی شکست خورده دولت ایران در دفاع از مردم فلسطین، قادر به متوقف ساختنمان نیستند. این همان لحظه انقلابی ای است که در عین گرفتار نشدن در دام "بنیادگرایی"، بنا دارد تا کلیه معاملات و معادلات حاکم بر صحنه بین الملل، تئوریهای "عدم خشونت"، "صلح با تحقیر" و "بی قیدی" رفاه پرستانه شان را در هم بشکند. تنها در آن زمان است که شاید صلح بتواند از حالت فرمالیستی محضش به در آمده و با نفی کلیت غده چرکین، در عین تاکید بر سویههای رهایی بخش و سرکوب شدهاش،انضمامی شده و تحقق یابد. آن روز، همان روز آشناست و می تواند همین فردا باشد.
| لینک | ۱۳۸۸/۱/٢٧ - محمد مهدی اردبیلی |

