در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمدمهدی اردبیلی - یکشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۳

 

اولین نشست مرکز فرهنگی شهر کتاب در سال 1393، عصر سه‌شنبه، نوزدهم فروردین، برگزار شد. این نشست به نقد و بررسی  کتاب من با عنوان «آگاهی و خودآگاهی در پدیدارشناسی روح» اختصاص داشت. کتاب مذکور در سال 1390 به همت نشر روزبهان در مجموعه‌ی «مواجهات»، چاپ و منتشر شده است. در این نشست، دکتر علی‌اصغر مصلح (عضو هیات علمی دانشگاه علامه طبابایی)، و دکتر میثم سفیدخوش (عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی) حضور داشتند که به نقد و تحلیل کتاب پرداختند. به طور کلی تاکنون 3 گزارش از مباحث مطرح شده در نشست منتشر شده است:

1. گزارش خانم آذین آقاجانی در روزنامه ایران با عنوان «چرا هگل دغدغه ایرانیان شد»
آدرس لینک: http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/5619/17/10020/0

آدرس فایل پی دی اف:  http://www.iran-newspaper.com/newspaper/PagePDF/2431

2. گزارش هادی مشهدی در سایت شهرکتاب با عنوان «جزایر جداگانه هگل پژوهان ایرانی»

آدرس لینک:   http://www.bookcity.org/news-4352.aspx 

3. گزارش سجاد صداقت در روزنامه فرهیختگان با عنوان «زیست در هگل» که متن آن در ادامه می آید:

آدرس لینک: http://farheekhtegan.ir/fa/main/93-01-21/7

آدرس فایل پی دی اف: http://farheekhtegan.ir/fa/panel/Pdf/93-01-21/7.pdf

 

گزارش تصویری نشست: http://www.bookcity.org/news-4342.aspx

فیلم لحظاتی از سخنرانی دکتر مصلح: http://www.bookcity.org/news-4346.aspx

 

زیست در هگل

 

روزنامه فرهیختگان - سجاد صداقت/ نشست‌های هفتگی مرکز فرهنگی شهر کتاب اکنون برای علاقه‌مندان به ادبیات و فلسفه جایگاه خاصی پیدا کرده است. این نشست‌ها که بعدازظهر سه‌شنبه برگزار می‌شود ضمن پرداختن به موضوعات متنوعی به بحث و بررسی کتاب‌های گوناگونی نیز مبادرت می‌ورزد. در اولین نشست سال 1393 مرکز فرهنگی شهر کتاب یکی از مهم‌ترین کتاب‌های نگاشته شده در حوزه فلسفه و هگل‌پژوهی در ایران یعنی «آگاهی و خودآگاهی در پدیدارشناسی روح هگل» که شرح دو بخش اول کتاب «پدیدارشناسی روح هگل» به قلم محمدمهدی اردبیلی است را به نقد و بررسی گذاشته شد.
پدیدارشناسی روح یکی از مهم‌ترین آثار فلسفی هگل ـ فیلسوف برجسته آلمانی ـ است که تاکنون چند ترجمه به فارسی از آن منتشر شده است. این اثر جایگاه مهمی در ‌آثار فلسفی غرب و نیز فلسفه هگل دارد. هگل حقیقت هستی را روح مطلق، مثال یا ایده‌ مطلق می‌دانست و بر این‌همانی اندیشه و هستی تاکید می‌‌کرد. هگل در این اثر، تحول آگاهی را از نخستین جلوه‌ها و نشانه‌های آن تا واپسین مراحل تکاملش بررسی می‌کند. بر این اثر هگل، شرح‌ها و تفسیرهای فراوانی نوشته شده است.
در این جلسه علی‌اصغر مصلح و میثم سفیدخوش با بیان شرح‌هایی از رابطه ایرانیان با هگل به نقد و بررسی کتاب محمدمهدی اردبیلی پرداخته‌اند و خود او نیز در توضیحاتش ضمن بیان اینکه حدود چهار سال از نگاشته شدن این کتاب می‌گذرد در جایگاه یک منتقد به شرح و بسط شرح خود از «پدیدارشناسی روح هگل» پرداخت. نکته جالب دیگر در توضیحات اردبیلی در این نشست اشاره ویژه او به زیستن در هگل بود. اردبیلی با اشاره به این مساله که این کتاب تجربه زیست شده او در هگل است نشان از رویکردی داد که این روزها کمتر در میان پژوهشگران ایرانی فلسفه به چشم می‌خورد. تجربه و زندگی کردن چون فیلسوفان شاید همان نکته مغفول مانده شرح و بسط دیدگاه‌های فلسفی برای علاقه‌مندان به این حوزه باشد. از دیگر نکات مهم این نشست صحبت‌های علی‌اصغر مصلح درباره آنکه فیلسوفان باید همچنان به تفسیر جهان بپردازند و از تغییر آن خودداری کنند، بود. گزارش فرهیختگان از این نشست را در ادامه خواهید خواند.

 

فیلسوف راه سوم

محمدمهدی اردبیلی
تاریخ انتشار این کتاب به دو سال پیش بازمی‌گردد و به همین دلیل به نظر من اکنون وقت مناسبی است برای آنکه این کتاب خوانده شده باشد و واکنش‌های نسبت به آن مطرح شود و مورد نقد قرار گیرد. کتاب پدیدارشناسی روح هگل کتاب بسیار مهمی است؛ هگل در این کتاب از نازل‌ترین و پایین‌ترین مرتبه آگاهی در اندیشه بشری شروع می‌کند و به قول خود تا بالاترین مرتبه در اندیشه بشری به نام دانش مطلق می‌رود و سعی می‌کند کل تاریخ بشری را در یک نسبت دیالکتیکی با هم قرار دهد و از ابتدای تاریخ تا انتهای آن را قانونمند تبیین کند و تصویر آن را با یک زبان خاص خود به دست دهد؛ این مساله خود فرم کتاب پدیدارشناسی روح را از کتب دیگر متفاوت می‌کند. 
نکته مهم در توجه ما به این اثر آن است که مساله هگل در کتاب پدیدارشناسی روح چه بوده است؟ در این کتاب ما می‌توانیم دغدغه هگل را از چند وجه مدنظر قرار دهیم. یکی از دغدغه‌های او دغدغه سیاسی است یعنی هگل در میانه دوگانه‌ای که در یک طرف جزم‌گرایان و در سوی دیگر دین‌ستیزان روشنگری بودند، می‌ایستد و هر دو طرف را نفی می‌کند و راه سومی را به دست می‌دهد. از حیث متافیزیکی نیز در حالی که در یک‌سو پوزیتیویسم ماتریالیستی برآمده از روشنگری و در طرف دیگر رمانتیسیسم و عرفانی‌مآبی خاصی در آلمان مطرح بوده است، باز می‌خواهد راه سومی به دست دهد. در منطق و اخلاق نیز به‌گونه‌ای در میانه قرار می‌گیرد و به دنبال این است که راه سومی را ایجاد کند. آن چیزی که در واقع برای ما مهم است این است که هگل فیلسوف این راه سوم‌هاست و اصلا دیالکتیک یعنی راه سوم. دیالکتیک یعنی آنکه بین یک تز و آنتی‌تز که به ظاهر دو طرف دعوایی هستند که می‌خواهند خود را به تنهایی آلترناتیوهای وضعیت نشان دهند ایستادن و نقد کردن وضعیت و به دست آوردن راه سوم. این ایده است که تالیف در مورد این کتاب را به فارسی توجیه می‌کند. چون به نظر من وضعیت ما نیز مشابه وضعیت هگل است. یعنی ما هم در بسیاری از مشکلاتی که هگل با آنها مواجه بوده در میانه ایستاده‌ایم و هم تعارض‌هایی با قرائت‌های مختلف داریم و به نظر من هگل می‌تواند در ایران امروز زیست کند و نورها و بارقه‌هایی را به مسائل ما بتاباند. به همین دلیل بوده که من به جای اینکه شرحی را درباره پدیدارشناسی روح ترجمه کنم این کتاب را به دلیل آنکه احساس می‌کردم می‌توانم چنین نسبتی را برقرار کنم، تالیف کرده‌ام. همان‌گونه که در مقدمه بحث خویش اشاره کردم هر ایده‌ای هم که به ذهن خود من در ظاهر رسیده باشد، ایده دیگری است و باز بازتاب همان نگاه در متن کتاب است. به همین دلیل خیلی مهم بوده که به این معنا ما بتوانیم به پدیدارشناسی روح نگاه کنیم و پدیدارشناسی روح را به وضعیت خودمان بکشانیم و درباره آن فکر کنیم. پس از این وضعیت است که می‌توان گام‌های بعدی را برداشت و درباره تاریخ ایران با قرائت پدیدارشناسی روح حرف زد. می‌توان حرف‌های دیگری نیز زد که البته من در این کتاب به آنها پرداخته‌ام و بیشتر تلاش من شرح، بسط و تشریح خود پدیدارشناسی روح هگل با تکیه بر تفاسیری که موجود است، بوده است. روشن است که کتاب هگل یک کتاب گام به گام از نخستین مراحل آگاهی است که تا انتهای روح پیش می‌رود. تلاش کتاب من بر این بود که دو بخش نخست یعنی بخش آگاهی و خودآگاهی را شرح و بسط دهد. پس بنابراین در همین ابتدا می‌شود یک نقد را به این کتاب وارد دانست و آن این است که کتاب ناقص است و تا نصف راه را شرح داده است. البته در مقدمه هم اشاره کردم که امیدوارم به‌زودی بتوانم بخش دو با نام «عقل و روح در پدیدارشناسی روح» را بنویسم. به همین دلیل است که ما با کتابی در نیمه راه به لحاظ فرمی سر و کار داریم. اما صرف‌نظر از اینکه یک ساختمان پدیدارشناسی روح را ما تا نیمه آمده‌ایم نکته اصلی که به نظر من باید در این کتاب مدنظر قرار گیرد این است که این کتاب بر این تلاش بوده که آن فرآیند تکوین دیالکتیکی آگاهی در پدیدارشناسی روح را گام‌به‌گام و بدون آنکه در آن گسست بیفتد، نشان دهد. یعنی بتوانم یک پیوستار خطی به دست دهم که هگل از کجا شروع می‌کند و در انتهای خودآگاهی کجا بحث را تمام می‌کند. بحث اصلی در کتاب بر سر این است که متاسفانه کتاب به آن حدی که من تصور می‌کردم دیده نشد و این خود یک امر هگلی است؛ یعنی همیشه آگاهی یا روح در یک مرحله دچار سرخوشی می‌شود و احساس می‌کند به تمام تعارضاتش فائق آمده و بعد در بن‌بست واقعیت و تعارضات درونی خود گرفتار می‌شود و باز باید سرش را پایین بیاورد و گام به گام به پیش رود. به همین دلیل خود من نیز در عین حال که از کلیت کتاب دفاع می‌کنم و هنوز هم آن را به‌عنوان کتاب تالیفی فلسفی فارسی قابل دفاع می‌دانم اما در برخی موارد همچون تکیه‌ای که به شرح رابرت استرن داشتم به نظرم این انتقاد به من وارد است که در برخی زمینه‌ها می‌توانستم عمیق‌تر بروم و چون می‌خواستم پیوستار خطی آگاهی را حفظ کنم مجبور شدم در خیلی از بخش‌ها کار هگل را مثله کنم. تالیف این کتب دو نوع دغدغه با خود داشت. اولین آن دغدغه‌های فلسفی خود من بود. من در هگل زیست کرده‌ام و هگل تجربه زیست‌شده من بوده و به همین دلیل تاملات من مکتوب شده است. بنابراین همان‌گونه که هر فکر و تجربه زیست‌شده‌ای فراز و فرود و بالا و پایین دارد این کتاب هم دارای این نوسانات است. خصلت دیگر کتاب دغدغه‌های غیرفلسفی من است که در آن لحاظ شده است. مثلا در منابع پایان کتاب تعداد زیادی ارجاع به لکان و فروید و روانکاوی پسافرویدی یا ادبیات یا سیاست که در کتاب مستتر است، داریم. 

 

سنت هگل‌پژوهی در ایران

علی‌اصغر مصلح
بحث درباره سنت هگل‌پژوهی در ایران باعث می‌شود جایگاه اثر «آگاهی و خودآگاهی در پدیدارشناسی روح هگل» اردبیلی نیز مشخص شود. من در میانه‌ای قرار گرفته‌ام که اردبیلی 20 سال از من جوان‌تر است و من از استادان خودم 30 سال جوان‌تر بوده‌ام. یعنی ما در طول 50 سال گذشته در آکادمی و در کلاس‌ها هگل می‌خوانیم و اگر امتداد را به گزارش گوبینو در سال 1860 پیش ببریم لااقل از همان زمان نخبگان ما اسم هگل را شنیده‌اند. بنابراین گزافه نیست که بگوییم سنت هگل‌پژوهی در ایران وجود داشته است. برای اینکه بحث را تاریخی‌تر طرح کنم که این آموزه خود هگل است برداشت خودم را می‌گویم که بین فیلسوفان غربی ما ایرانی‌ها بیش از همه به هگل مشغول بودیم. تجربه 20 سال معلمی من در فلسفه غرب این است که دانشجویان ما بیش از همه در میان فیلسوفان مدرن به سه فیلسوف علاقه‌مند می‌شوند. یکی نیچه، دیگری هایدگر و در پایان هگل. برداشت من این است که در سال‌های اخیر علاقه‌مندی به هگل هم بیشتر شده و خود این ماجرا جای تحقیق و پژوهش دارد. جای این پرسش وجود دارد که چرا ذهن ایرانی علاقه‌مندی به فیلسوفانی مثل هگل و هایدگر پیدا می‌کند؟ که می‌تواند برای خودآگاهی فرهنگ ایرانی بسیار مهم باشد. 
در میان فیلسوفان غربی برداشت من این است که سنت هگل‌پژوهی در ایران استوارتر و پایدارتر بوده است. علت این مساله از یک جهت به شأن هگل در تاریخ فلسفه غرب برمی‌گردد و علت دیگر آن نیز به فلسفه خویی ما ایرانی‌ها بستگی دارد. بدون‌تردید هر کسی می‌خواهد تاریخ مدرنیته و تاریخ فرهنگ معاصر را بشناسد بیش از همه با هگل سر و کار دارد. البته این شناخت اگر می‌خواهد شناخت فلسفی باشد یعنی هر کسی درصدد فهم فلسفی عالم مدرن و معاصر است بیش از همه با هگل سر و کار دارد. شاید جهت توجه به نیچه و هایدگر نیز همین باشد چراکه آنها نیز بیش از همه به هگل توجه داشته‌اند. این شأن هگل در تاریخ فلسفه اروپایی است. به نظر می‌رسد ما ایرانی‌ها هم از همان ابتدا به نحوی با هگل روبه‌رو شدیم و کوشیدیم این مساله را فهم کنیم. اگر گزارش کنت دوگوبینو در حدود سال 1860 درست باشد که گفته است خواستم برای ایرانی‌ها دکارت درس دهم چون دکارت برای آنها مناسب بود اما با افرادی روبه‌رو شدم که گفتند به ما اسپینوزا و هگل درس بدهید. نکته دیگری که وجود دارد این است که در ایران همه کسانی که به‌گونه‌ای دغدغه فلسفی داشتند باز به هگل مشغول شدند و همه متفکران تاثیر‌گذار در فلسفه ایران به نحوی با هگل سر و کار داشتند. من به‌عنوان نمونه به رابطه هگل و مرحوم مطهری اشاره می‌کنم. بدون تردید استاد مطهری به‌عنوان یک فیلسوف برخاسته از حوزه علوم دینی اسلامی بیش از همه به هگل اندیشیده و نشانه آن هم کتاب «فلسفه تاریخ» مطهری است که از طریق مارکس به هگل متصل می‌شود. 
به نظر می‌رسد هگل جای مناسبی است برای گفت‌وگوی متفکران ایرانی با سوابق مختلف با یکدیگر. یکی از حسن‌های کار اردبیلی این است که با نوعی آگاهی به تاریخ تفکر در ایران این کتاب را نوشته است. خود انتخاب موضوع آگاهی و خودآگاهی در پدیدارشناسی روح ناگفته‌‌هایی دارد و روش او راهی بین ترجمه و تالیف است و در لابه‌لای موضوعات کتاب نوعی آگاهی دیده می‌شود. موضوع این کتاب بسیار مهم است. ما در تاریخ روشنفکری ایران هنوز توجه کافی به خودآگاهی نداریم. هگل یکی از بزرگ‌ترین آموزندگی‌هایش در کتاب پدیدارشناسی روح این است که نشان می‌دهد آگاهی در صیرورت است. آگاهی امری تاریخی است و اصلا امر فردی و دلبخواهی نیست و در نسبت به وجود می‌آید. آگاهی دائم در صیرورت است و فرازونشیب دارد. خود هگل به اقتضای آن بستر و متن فرهنگی و تاریخی خود این‌گونه سیر آگاهی را تقریر کرده است. حداقل آموزندگی هگل برای ما می‌تواند توجه به ویژگی پویایی و صیرورت خودآگاهی باشد. به نظر می‌رسد متن روشنفکری ما هنوز به همین آموزه مهم هگل توجه کافی نکرده‌اند. اگر کار اردبیلی از این جهت مورد توجه قرار بگیرد که ما از چیستی آگاهی و دانایی پرسش کنیم، در اصل این ماجرا که همه‌چیز به دانایی و آگاهی بازمی‌گردد ظاهرا اختلافی نیست و کسی آن را انکار نمی‌کند، اما به‌خصوصیت تاریخی بودن آگاهی و صیرورت آگاهی توجهی نمی‌شود. به همین جهت اثر اردبیلی می‌تواند بسیار اهمیت داشته باشد و وقتی مولف جوانی کتابی را به این شکل می‌نویسد که کاملا متوجه است این اثر چه نسبتی با فرهنگ خود دارد، این امر ستایش‌آمیز است. اگر بتوان گفت که کار مولف یک کاستی دارد به گمان من این کاستی کم‌توجهی به سنت آلمانی‌ها در قرائت پدیدارشناسی است. این قسمت فقط در جهت بیان چیزی است که قابل جبران است. ما سنت‌های متفاوتی در پدیدارشناسی‌خوانی و هگل‌شناسی داریم. به گمان من اگر در توجه به سنت‌های متنوع این بخش اضافه می‌شد کار اردبیلی درخشش و امتیاز بیشتری پیدا می‌کرد. نکته دیگری که درباره اثر وجود دارد و البته ملامت نیست و خصوصیت کتاب است آن است، که کتاب در حوزه فلسفه جوانانه نوشته شده است. فلسفه نسبتی هم با سن و سال دارد. البته منظور سن و سال فلکیِ تقویمی نیست. خود هگل از زمانی که نوجوان بود پیرمرد خطاب می‌شد. فلسفه نسبتی با پختگی و پیری دارد. یک مورد پیدا شد که مارکس جوانی کرد و کارهای بسیاری در تاریخ بشر انجام داد. امروز ما به‌عنوان کسانی که هگلیان جوان را نیز به جای خود داریم، معتقدیم که فلسفه بهتر است به جای تغییر به همان تفسیر بپردازد. به هر حال فلسفه اگر بخواهد علت مباشر در عمل باشد شاید نتایج خوبی به بار نیاورد. 

 

هگل در سایه

میثم سفیدخوش
سوال این است که آیا به راستی آنچه در تاریخ هگل‌پژوهی ما اتفاق افتاده نوعی سنت بوده است یا نه؟ به نظر می‌رسد که هگل در ایران به‌طور عام و اثر بسیار مهم او یعنی «پدیدارشناسی روح» همواره در سایه اندیشه‌های دیگری مطرح شده است. به نظر می‌رسد هگل‌شناسی یا هگل‌پژوهی یا برای یک ایدئولوژی خاصی خوانده شده یا ایدئولوژی خاصی کسانی را وادار کرده سراغ هگل بروند تا احتمالا با آن غایت اصلی روبه‌رو شوند. به‌طور طبیعی شرایط دیگری از جمله ناآشنایی با زبان آلمانی و مسائل بیرون‌تر دیگری که وجود داشته، در سایه قرار گرفتن هگل را تشدید کرده است. در مجموع ملاحظه و بررسی آثاری که به‌طور عام درباره هگل در ایران نوشته شده است و بررسی کلاس‌های درسی که در آن هگل تقریر می‌شود نشان‌دهنده نوعی هگل‌خوانی در سایه و سنت مارکسیستی و در سایه یک ایدئولوژی حکومتی و سیاسی به روایت خاصی بوده است. معمولا نیز این خوانش‌ها و تقریرها صورت‌های آشفته و پریشانی دارند. به نظر می‌رسد ترجمه‌هایی هم که ما از هگل کردیم باز هم نشان‌دهنده این وضعیت است. هگل مخصوصا در ترجمه آثارش دچار تراژدی در ایران است. فکر نمی‌کنم فیلسوف دیگری از فیلسوفان بزرگ غربی پیدا شود که با این وضعیت از ترجمه آثارشان روبه‌رو شده باشند. مشاهدات زیادی وجود دارد برای اینکه بدانیم هنوز سنت هگل‌پژوهی در ایران شکل نگرفته است. یعنی ما مفسران هگل نداریم که البته تفسیر خاصی داشته باشند. شرایط شکل‌گیری این سنت نیز همان گونه که اشاره شد وجود ندارد و دلایل زیادی می‌توان نشان داد چرا چنین سنتی و مدرسه تفسیر خاصی درباره هگل شکل نمی‌گیرد. معمولا کتاب‌هایی که تاکنون درباره هگل نوشته شده است از گرفتاری در بند دو آسیب کلی‌گویی و جزئی‌بینی دور نبوده‌اند. به نظر می‌رسد مولف در این اثر تلاش موفقیت‌آمیزی داشته که خود را از آسیب کلی‌گویی - البته باید تا حدی مقدمه را از این قاعده استثنا کنیم - نجات دهد. شاید یکی از دلایل این امر آن است که مولف سعی کرده در توضیح هر بخش سراغ شرح‌هایی که در دسترس داشته، برود و آنها را وارد کند. وارد کردن این شرح‌ها نوعی ترمز برای کلی‌گویی بوده است. اما همچنان به نظر می‌رسد اشکال مهمی در این اثر است و آن هم جزئی‌بینی است. البته این اشکال به‌طور کلی اشکال پدیدارشناسی خوانی ما است. 

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :