در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمدمهدی اردبیلی - سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢

همایش «چهره هگل در آثارش» میانۀ شهریورماه امسال در موسسه رخدادتازه برگزار و طی آن شش سخنرانی انجام شد. روزنامه اعتماد گزارشی مختصر و گزیده از نیمی از سخنرانی ها منتشر کرد که بخش نخست سخنرانی مرا نیز دربرمی گرفت که می توانید آن را در لینک زیر مطالعه نمایید:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2815791

اما مطلب زیر طرح نسبتا کامل و البته خلاصه شده از رئوس سخنرانی من با عنوان «آفهبونگ، سنگ محک اندیشه هگل» است که در روزنامه فرهیختگان منتشر شده است. اصل مطلب را می توانید در لینک زیر ببینید:

http://farheekhtegan.ir/content/view/77843/44

 

آفهبونگ، سنگ محک اندیشۀ هگل

فرهیختگان: اواسط شهریورماه گذشته در موسسه رخداد تازه، همایشی با عنوان «چهره هگل در آثارش» برگزار شد که طی آن،دکتر علی مرادخانی، دکتر حمید طالب­زاده، حسن مرتضوی، دکتر میثم سفیدخوش و علیرضاسیداحمدیان با سلایق فکری و رویکردهای مختلف به سخنرانی پرداختند. آنچه در ادامه می‌­آید، متن سخنرانی محمدمهدی اردبیلی پژوهشگر، مترجم و مدرس فلسفه است که در اختیار گروه اندیشه روزنامه فرهیختگان قرار داده است. اردبیلی در سخنرانی خود با عنوان «آفهبونگ؛ سنگ محک اندیشه هگل» توضیح می‌دهد که برای یافتن زیربنای فکری یک فیلسوف - در اینجا هگل - چگونه طرح پرسش کنیم و نیز بیان می‌کند که پویایی اندیشه و فلسفه هگل از کجا نشات می‌­گیرد.

 

سنگ محک چیست؟

ابتدا لازم است به خود مفهوم «سنگ محک» پرداخته شود. زمانی که در یک فلسفه، یک اندیشه یا یک سیستم فکری با تعارض مواجه می‌شویم، می‌توان این تعارض را به چند عامل نسبت داد و آن را از چند جهت تحلیل کرد. از جمله می‌توان تحلیل کرد که این تعارض در ذات این اندیشه است یا تعارضی عرضی است. البته در نهایت تفکیک ذات و  عرض هم قابل بحث است. چراکه خیلی از متفکران اخیر به ما نشان داده اند که هر امر عرضی به تعبیری ذاتی نیز هست. اما به هر حال در تعارضات ذاتی، مساله این است که یک اندیشمند اندیشه‌اش را بر دو یا چند معیار بنیادین ناسازگار استوار کرده است و در نتیجه این بنیان‌های فکری در عمل و در نتایج‌شان با یکدیگر تعارض پیدا می‌کنند. مانند فلسفۀ نظری و عملی کانت که هیچگاه به انسجام شایسته‌ای نرسیدند. نمونه‌های این تعارضات در اندیشه‌های فلاسفه به وفور یافت می‌شوند. یکی از راه‌های مواجهه با این تعارضات تکه‌تکه کردن یک سیستم فکری یا اندیشه است. برای مثال، بدون زدن پیوندی جدی میان اضلاع اندیشۀ کانتی، پوزیتیویست‌ها از عقل نظری کانت بهره بردند، متکلمین و اخلاق‌گرایان از فلسفۀ عملی و هنرمندان از نقد قوۀ حکم و بحث زیباشناسی کانت. اما راه دیگر که می‌توان از آن دفاع کرد و این سخنرانی بر آن مبتنی است، دست یافتن به «سنگ محک» یک اندیشه است. در واقع می‌توان با واکاوی و تحلیل اندیشۀ یک فیلسوف به یک عنصر اصلی یا نهایی و بنیادین دست یافت که همانا سنگ محک اندیشۀ اوست و معیاری برای انسجام بخشی به کلیت تفکرش و حتی نقد سایر اجزاء آن.

آفهبونگ چیست؟

حال به بحث اصلی این همایش یعنی «هگل» بازمی‌گردیم. سوال این است که آیا اندیشۀ هگل واجد «سنگ محک» است؟ و در این صورت سوال اصلی‌تر این است که این «سنگ محک» چیست؟ به طور کلی برای یافتن سنگ محک یک فیلسوف باید به دنبال یک عنصر بنیادین پیوند دهنده و برسازنده در منطق و متافیزیک آن فیلسوف رفت که در مورد هگل همۀ راه‌ها، چه از حیث معرفت شناختی، چه از حیث هستی شناختی و چه از حیث منطقی به «دیالکتیک» ختم می‌شود. اما می‌توان از این هم عمیق‌تر شد و به خود مفهوم «آفهبونگ» نزد هگل که اساس دیالکتیک هگلی است، اشاره کرد. در زبان آلمانی می‌توان سه دستۀ معنایی مختلف را برای آفهبونگ ذکر کرد: اولا، ترقی دادن و بالا بردن، ثانیا، لغو کردن، نابود کردن و از بین بردن، و ثالثا، حفظ کردن، نگهداری کردن و حراست کردن. جالب اینجاست که هگل در دیالکتیکش، تمام این معانی را مدنظر دارد. در دیالکتیک هگلی هر مرحله در عین نفی و لغو مرحله قبلی و فراتر رفتن از آن، به تعبیری آن را حفظ، حراست و رستگار می‌کند. به همین دلیل هگل می‌کوشد تا هیچ مرحله از تفکر یا هیچ اندیشۀ فلسفی‌ای را دور نریزد، بلکه خود را به تعبیری نفی کننده و در عین حال جامع و حافظ تمام مراحل و اندیشه‌های پیش از خود می‌داند. البته باید نسبت به دیدگاه رایج و مغلوط از هگل هم هشدار داد. دیالکتیک هگلی کاملا درونماندگار است و هر مرحله از دل مرحلۀ قبل بیرون می‌آید و می‌کوشد با نفی عناصر متعارض و نادرست مراحل پیشین، عناصر حقیقی و قابل رستگار شدن آنها را حفظ کرده و رستگار کند. پس آنچه که در قرائت قابل انتقاد مارکسیستی، به تز و آنتی تز هگلی تعبیر می‌شود، در واقع دو چیز جدا از یکدیگر نیستند. آنتی‌تز در خود تز است. آنتی‌تز همان شکاف‌های درون تز است که از درون به «توهم ثبات» تز، یا یک وضعیت، حمله کرده و آن را رفع می‌کند. و در نهایت آفهبونگ چیزی جز همین نفی و اثبات دائمی نیست که «حرکت» را رقم می‌زند: حرکت تاریخ، حرکت فلسفه،حرکت جهان، حرکت علم و حرکت‌های دیگر که نهایتا نزد هگل همه با یکدیگر هم‌بسته‌اند.

نتایج عملی بحث

در انتها مایلمبه تاثیرات و تبعات پذیرش آفهبونگ به عنوان «سنگ محک» اندیشۀ هگل نیز اشاره کنم. این رویکرد، برای مثال در فلسفۀ دین، نه به قرائتی متصلب و ارتدوکسی از مذهب، بلکه به نوعی الهیات پویشی و پیشرو (مشابه پل تیلیش) راه می‌برد. از حیث فلسفۀ تاریخ، اصالت بخشیدن به آفهبونگ باعث می‌شود دریابیم که در هگل نه یک «پایان تاریخ»، بلکه «پایان‌ها» داریم و ذات پویا و سلبیت نهفته در بطن آفهبونگ امکان واجازۀ صلبیت و ایستایی نهایی و مطلق را نمی‌دهد. می‌توان تبعات این رویکرد را در حوزه‌های مختلفی دنبال کرد، مانند متافیزیک، هستی شناسی، معرفت شناسی و حتی منطق. اما با توجه به فرصت
اندک، در نهایت مایلم تا اشارۀ مختصری به فلسفۀ سیاسی هگل داشته باشم. اگر با این رویکرد، یعنی تلقی آفهبونگ به مثابه معیار اندیشۀ هگلی، به فلسفۀ سیاسی هگل نیز وارد شویم، درمی‌یابیم که آرمان سیاسی منتج از آفهبونگ، به هیچ وجه نمی‌تواند، آنگونه که به هگل نسبت می‌دهند و چه بسا بخشی از آن به خود لحن و نثر هگل نیز
بازمی‌گردد، استبداد، توتالیتاریسم یا دفاع بی‌قید و شرط از سلطنت باشد بلکه جامعۀ ایده‌آل هگلی باید بکوشد تا تمام اجزاء یا افراد را در دل خود جذب کند، نه به نحوی استبدادی و تمامیت خواهانه، بلکه به نحوی کاملا دموکراتیک و مشارکتی. پس آرمان سیاسی-اجتماعی هگل چنان جامع و مشارکت‌دهندۀ افراد است که نه تنها سلطنت یا نظام تک حزبی منسوب به وی، بلکه حتی هیچ دموکراسی تاکنون موجودی نیز نمی‌تواند آن را تحقق بخشد و بیشتر به نوعی اصلاحات بنیادین دائمی، نقادی مستمر، مشارکت همگانی و به رسمیت شناختن تمام تفاوت‌ها و برون‌افتادگان راه می‌برد.

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :