در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمدمهدی اردبیلی - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢

مصاحبه هفته نامه اردیبهشت با سمیرا رشیدپور و محمدمهدی اردبیلی،

مترجمان کتاب «می 68 در فرانسه»

 

 

رضا خباز: با گذشت 45 سال از رویدادهای می 68 هنوز هم از آن اتفاق و ایده هایش صحبت می شود، هنوز میزان شکست و کامیابی آن محل بحث است ولی میتوان فصل مشترک تمام این ایده ها را قطعیت تغییر جهان بعد از اتفاقات 68 دانست، تغییر در گشودگی امکانها و البته برآورده نشدن خیلی از آنها در غرب هنوز مورد مناقشه اند. اما رد این گشودگی و عدم کامیابی را حتی در کشورهای حاشیه ای هم می توان دید، رد زدنی در قالب واکنشهایی برای شناخت و بررسی می 68 ، یکی از این تلاشها برای شناختن ایده های 68 با مرکزیت سیاست و شکست، مجموعه مقالاتی به گزینش «سمیرا رشیدپور» و «محمد مهدی اردبیلی» است، رشیدپور مترجم و مدرس زبان فرانسه و اردبیلی دانشجوی دکترای فلسفه و مدرس آن است. در این گفت وگو از این دو درباره چرایی پرداختن به 68 از منظر آنها و ربط ایده های آن با وضعیت اکنون پرسیده ایم:

                

سوال از اهمیت پرداختن به می 68 شاید بی‌معنا باشد، اتفاقی که سارتر گسترش پهنه امکان می خواندش و آدورنو آخرین مقاومت در برابر رفتن به سوی یک جامعه کنترل شده، اما شاید باز هم از خلال همین پرسش و پاسخش بتوان تاکیدی بر اهمیت می 68 و وقایع‌اش داشت، پس مصاحبه را با این پرسش آغاز می‌کنم، چه شد که به سراغ ترجمه متن های در مورد می 68 رفتید؟

اردبیلی: می 68 را باید جدی گرفت. من هم با عبارتی که از آدورنو نقل قول کردید موافقم. آنچه در می 68 بیش از همه برای من مهم است، نگاه آسیب‌شناسانه به آن است. اینکه چه شد که چنین اتفاقی افتاد و چه شد که به اهداف تعیین شده‌اش نرسید. به نظرم همه ما در این ادعا هم‌نظر هستیم که می 68 شکست خورد، پس پرسشی که در نتیجه این ادعا به ذهن ما خطور می‌کند این است که چرا؟ به نظرم پاسخ به این پرسش، رسالت همه ماست و پاسخگویی به بسیاری از پرسش‌های پیش روی ما، به ویژه جریان چپ، در گرو پاسخ به این پرسش کلیدی است. درک وضعیت می 68، درک ریشه‌ها و تحلیل آسیب‌شناسانۀ آن، بی‌تردید می‌تواند ما را در درک وضعیت خودمان، به ویژه وضعیت پیش روی چپ امروز و نوع مبارزه‌اش در عرصه بین‌المللی یاری رساند. به خصوص امروز که چپ اصلا وضعیت خوبی ندارد و در سرتاسر جهان یا به دلقک بازی‌های منفعلانۀ محیط زیستی و حقوق حیوانات و گرم شدن کره زمین و راهپیمایی‌های پاستوریزه همراه با رقص و آواز مشغول است، یا چنان دچار توهمات ریز و درشت است که گویی با خود سخن می‌گوید و به نوعی خودارضایی آرمانگرایانه مشغول است. مثلا شما اعتراضات علیه جنگ عراق و افغانستان را ببینید. نتیجه‌اش چه شد؟ یا همین جنبش مثلا اشغال وال‌استریت که بیشتر به یک شوخیِ نمایشی شبیه است. چپ امروز که در بهترین حالت می‌تواند آن را چپی عقیم نامید، باید علت این وضعیت را در تحلیل و واکاوی 68 بجوید. شاید بتوان ادعا کرد که اصلا دلیل این وضعیت اسفبار همین عدم مواجهۀ نظری-انتقادی با 68 است.

رشیدپور: درست است که در می 68 به هر نحوی شاهد عقیم ماندن بزرگترین اعتراضات و اعتصاب‌های جنبش کارگری و دانشجویی در قرن بیستم هستیم. اما این نکته نباید ما را صرفا  به اعلان شکستِ آن سوق دهد، چون از طرف دیگر باید به  باز شدن امکان‌ها و فضاهایی اشاره کرد که فضای باز سیاسی و اجتماعی دهه‌ی 70 را برای فرانسه به دنبال داشت: دهه‌ طلایی نقد و گشودگی ادبی و فرهنگی. حتی اگر می 68 را شکست خورده بدانیم باز هم نباید دست‌آوردهای آن را نادیده بگیریم.

 

 

یکی از مهم‌ترین ویژگی کتاب هایی که مجموعه ای از مقالاتند، امکان رد زدن ایده‌های مترجمان در کتاب است، ایده‌هایی که از خلال متن های گزینش شده نمایان میشوند، اما کتاب شما مقدمه ای نوشته خودتان دارد که سو گیری کتاب را به شکل رادیکالی حتی در نقد متن های انتخاب شده نشان میدهد، مقدمه انتخاب متون را تصادفی می خواند، نظریه احتمال به ما می آموزد هر تصادفی احتمالش قابل محاسبه است، شما به نظر خودتان چقدر در این گزینش تصادفی به احتمالی(اینجا هدفی) که می‌خواستید از این متون اتفاق بیفتد نزدیک شدید؟

اردبیلی: به نظرم طرح نظریه احتمال چندان ارتباطی با بحث ما ندارد. به هر حال تصادفی بودن انتخاب مقالات به هیچ وجه به معنای تصادف مطلق نیست. منظور ما در آن مقدمه بیشتر تاکید بر وجود نوعی تصادف یا حدوث در دل ضرورت بود. قطعا نوعی ضرورت بر فرآیند انتخاب مقالات حاکم بود که مقدمه ما نیز چیزی نیست جز نشان دادن همین نخ تسبیح ضروری در دل تمام دانه‌های فصول آن. به هر حال همانگونه که در پاسخ به پرسش قبلی شما اشاره کردم، هدف اصلی ما واکاوی می 68، آن هم از منظر رویکردهایی مختلف در سنت نظری چپ بود که به نظرم تا حد قابل قبولی به این هدف نائل شدیم.

رشیدپور: البته در عمل نیز همین تصادف در دل ضرورت به شکل دیگری اتفاق افتاد. داستان از این قرار بود که ما می‌خواستیم با چند تن از دوستان مترجم‌مان، می 68 را در بیش‌تر کشورها همچون امریکا، مکزیک، انگلیس، آلمان و حتا بهار 1969 پراگ بررسی کنیم. حتی متن‌ها نیز انتخاب شدند و تقسیم کار انجام شد. اما به دلایلی گروه‌مان متفرق شدند و پروژه‌ی می 68 ناتمام ماند. فقط من و آقای اردبیلی باقی مانده بودیم که خوشبختانه مقاله‌ها و ترجمه‌های منتخب هر دوی ما به فرانسه اختصاص داشت و همین امر باعث شد تصمیم بگیریم که با افزودن چند مطلب دیگر آن را در قالب «می 68 در فرانسه» درآوریم. جا دارد همین‌جا از مسئولین انتشارات رخدادنو هم تشکر کنم که امکان انتشار آن را فراهم کردند.

 

 

از نظر شما نسبت انضمامی این مجموعه مقالات با وضعیت ما چیست؟ آیا این تنها برشی از تاریخ برای ماست یا می‌توان رد آن اتفاقات را در جغرافیای ما و در همان بازهی زمانی نیز پیدا کرد؟

رشیدپور: قطعا همانگونه که آقای اردبیلی هم گفتند، می 68 تنها یک برش از تاریخ نیست، بلکه ما هنوز و هر روز در حال زیستن می 68 و تجربه شکست‌های آن هستیم. من حتی از گفته ایشان هم فراتر می‌روم و با قرائتی بنیامینی می‌گویم می 68 نه در گذشته، بلکه در آینده، در پیشاروی ما ایستاده است. تلاش ما باید احیاء تجربه 68، شناخت و تحقق امکان‌ها و در یک کلام، گرفتن انتقام آن از تاریخ باشد. صرف نظر از وضعیت تاریخی چپ و نبردش با نظام سرمایه‌داری، ما نیم‌نگاهی به شرایط سیاسی-تاریخی خودمان هم داشتیم. ما نیز از مشروطه تا اکنون، بارها و بارها در تحقق آرمان‌های خود شکست خورده‌ایم و هر بار با واکاوی و بازخوانی شکست‌هایمان کوشیده‌ایم تا از آنها فراتر رفته و پتانسیلهای نهفته در دل وضعیت را بالفعل کنیم و بازهم شکست خوردیم. تاریخ ما نیز دقیق همین سیر پیوستۀ «شکست-امید-مبارزه-باز هم شکست-باز هم امید و ...» است.

اردبیلی: به هر حال ما در مقدمه خود نیز نشان دادیم که دغدغه‌مان انضمامی است. من در پاسخ به این سوالتان ترجیح می‌دهم به بخش انتهایی مقدمه خودمان اشاره کنم:

  • «می 68 همچنان همچون گسستی در دل نظام سرمایه‌داری، بالاخص امریکا و اروپای غربی باقی مانده است که اتفاقا به دلیل سرکوب و نادیده گرفتن مطالبات حقیقی‌اش، همچون دملی چرکین هر لحظه در انتظار ترکیدن است. تنها عاملی که این انفجار را تاکنون به تاخیر انداخته، قدرت زایدالوصف نظام لیبرال سرمایه‌داری در پنهان ساختن آن با معطوف کردن اذهان به مسائلی بی‌ربط و هدر دادن انرژی توده‌ها به وسیله سوق دادن آن‌ها به مجاری‌ای غیر-سیاسی است. در نتیجه تنها امری که می‌تواند این انفجار را به جلو بیاندازد، مواجهه با وضعیت اسفبار فعلی بشر، پذیرش شکست نه از سر ضعف، بلکه در عین تعهد به آرمان‌های جهانشمول گذشته و در یک کلام تاکید بر "سیاست" در مقام کلید گشاینده امر ممکن، یا به منزله رمز عملیاتی است که هر چند این روزها وقوعش را محال نشان می‌دهند، اما خواست‌اش هر لحظه زیر پوست جامعه جهانی قابل مشاهده است. فقط کافیست چشمانمان را بگشاییم، به دست‌هایمان بنگریم و محال را بطلبیم».

 

 

سوال آخر اینکه، کتاب به نظر پوشش بیشتری از مقالات را هم می‌توانست شامل شود، مثلا مقالات کسی مثل دانیل بن سعید که هم به طور رادیکالی به 68 وفادار است و منتقد برخی آرای بدیو و دلوز است، آیا این انتخاب نکردن هم تصادفی بوده است؟

اردبیلی: تاحدی بله. به هر حال من همین الان می‌توانم لیست بلندبالایی از متفکرین را ردیف کنم که نسبت به می 68 اعلام موضع کردند. حتی اگر از تمام آنها مقالاتی در این کتاب گرد می آمد، بازهم می‌شد از افراد دیگر نام برد. یک مجموعه مقاله حول یک موضوع، همیشه ناتمام است. هیچ وقت نمی‌توان گفت که حق مطلب کاملا ادا شده است. اما فراموش هم نباید بکنیم که کتاب به ناچار باید تمام شود. شاید بتوان همین انتخاب چند مقاله و حذف سایر مقالات حول یک موضوع را در یک کتاب نوعی خشونت حذف‌کننده قلمداد کرد. اما به هر حال بدون این خشونت، بدون یک لحظۀ تصمیم به بستن، تصمیم به نادیده گرفتن «دیگر مقالات»، هیچ‌گاه کتاب ممکن نمی‌شود. البته هم من و هم خانم رشیدپور این امکان را گشوده نگاه می‌داریم که شاید روزی گردآوری و ترجمۀ جلد دومی از این کتاب را با تمرکز بر دیگر رویکردهای مطرح در طیف چپ به دست بگیریم.

رشیدپور: ما در مقدمه عبارتی داشتیم که به مذاق خیلی از دوستان خوش نیامد. مضمون آن این بود که ما خوشبختانه هنوز آنقدر در عمل پلورالیست نشده‌ایم که همۀ نظرات از تمام دیدگاه‌ها، یعنی حتی دشمنان می 68، را منعکس کنیم. ما با توجه به دغدغۀ خودمان که در حوزۀ گفتمانی چپ قرار می‌گیرد، کوشیدیم تنوعی از رویکردها را در این محدوده جمع‌آوری کنیم. البته همانگونه که خودتان اشاره کردید، قبول دارم که در همین محدوده شاید می‌شد به نقطه‌نظرات دیگری هم پرداخت مثل همین بن‌سعید یا بلانشو، دریدا، رانسیر و ...، اما به نظرم این دعاوی نمی‌تواند مبنایی برای بیان این ادعا باشد که کتاب ناقص است. به نظر من کتاب ما در یک کلام، مجموعه‌ای متنوع و در عین حال منسجم از بخشی از رویکردهای مختلف حاضر در جبهه‌ی چپ در خصوص وقایع می 68 فرانسه است و این همان رسالتی است که از ابتدای راه در نظر داشتیم.

 منبعordib.ir/wp-content/uploads/2013/04/vijeh.pdf

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :