در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمد مهدی اردبیلی - پنجشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۳

        

شماره خرداد ماه اطلاعات حکمت و معرفت منتشر شد. این شماره دربردارندۀ پرونده ای با عنوان «ما و هگل» است که من دبیری آن را برعهده داشتم. این پرونده علاوه بر مقالاتی از دکتر محمد اصغری، حسام سلامت، شروین طاهری، فرشاد نوروزی و مسعود حسینی شامل مصاحبه های خواندنی من با مراد فرهادپور، دکتر علی اصغر مصلح و دکتر علی مرادخانی است. متن زیر سرمقاله من بر این مجموعه است:

نسبت ما با هگل

نام هگل با رویدادهای معاصر ایران، در حوزه‌های مختلف سیاسی، فلسفی، اجتماعی، مذهبی و حتی اقتصادی پیوند خورده است. صرف نظر از گزارش دوبینو از نجوای نام هگل در محافل ایرانی در 150 سال پیش و حتی صرف نظر از فصلی که در سیر حکمت در اروپای فروغی به هگل اختصاص یافته است، نام هگل به طور جدی از دهه‌های 30 و 40 شمسی و عمدتاً توسط جریانات و گرایشات مارکسیستی بر سر زبان‌ها افتاد که هگل را به مقدمه‌ای برای فهم ماتریالیسم دیالکتیک تقلیل می‌دادند. از آن زمان تاکنون نام هگل در جامعه‌ی ما با فراز و فرودهای بسیاری مواجه شده است. هگل و هگل‌خوانی که زمانی به مُد جریان روشنفکری بدل شده بود، کمتر از یک دهه بعد، در دهۀ 60، به محافظه‌کاری، تمامیت‌خواهی و ارتجاع متهم شد. برخی جریانات کوشیدند تا پیوند ناسیونالیسم ایرانی و سلطنت‌طلبی را از دل فلسفه تاریخ هگل بیرون کشند و در سوی مقابل، جریانات دیگری از هگل به عنوان حربه‌ای برای انقلاب بهره بردند. یک طیف با اتکا به فلسفۀ دین هگل وی را مرتجع معرفی می‌کردند و عده‌ای دیگر در آکادمی هگل را به عنوان فرزند خلف و پیشروی روشنگری می‌ستودند. گروهی کوشیدند با انتشار جزوه‌های بی‌نام‌و‌نشان هگل را به مردم طبقات فرودست معرفی کنند و گروهی دیگر با تحریف اندیشۀ هگل برای خود نام و نان دست و پا کردند. گروهی از موضع سنت، هگل را به عنوان نماد تجددمآبی و منورالفکری مدرن مورد شدیدترین انتقادات قرار دادند و گروهی دیگر از موضع پست‌مدرن هگل را به عنوان نماد پسروی و عقب‌ماندگی متافیزیک مدرن به سخره گرفتند. 
در این میان اما آنچه هنوز به کفایت مورد تحلیل قرار نگرفته، «نسبت ما با هگل» است. چه رابطه‌ای بین هگل و ما برقرار است که تکثر این رویکردها را توجیه می‌کند؟ آیا هگل امروز هم حرفی برای گفتن به ما دارد؟ و اینکه نهایتا ما در تمام این سال‌ها با کدام هگل مواجه بوده‌ایم؟ در میان این ملغمه از برداشتها و تحلیل‌ها در مورد هگل، آیا اصلا می‌توان به هگلی واحد و منسجم دست یافت؟ پیکر بی‌جان وتکه‌پارۀ هگل که هر تکه‌اش‌ بر سردر یک جریان سیاسی، طیف فکری، انجمن ادبی و حتی مکتب اقتصادی به چشم می‌خورد، ضربه آخر را از ترجمه‌های فاجعه‌بارِ آثار بزرگش، پدیدارشناسی، علم منطق و دایره‌المعارف دریافت کرد. 
اما این یک طرف ماجراست. پرسش از نسبت ما با هگل، نه تنها این پرسش کلیدی را پیش می‌کشد که «کدام هگل؟»، بلکه پرسش بسیار دشوارتری را نیز در خود دارد که بسط و تحلیل آن نیازمند ورود به ابعاد و حوزه‌های دیگری است: «کدام ما؟». برخلاف تصور ساده‌انگارانه و به ظاهر آشنا و روشن از «ما»، دشواری مساله زمانی هویدا می‌شود که اندکی جدی‌تر به این «ما» بیندیشیم، آنگاه درمی‌یابیم که خود همین «ما» نیز پیکری صدپاره دارد که با میانجی‌های مختلف زبانی، قومی، هویتی، مذهبی و سیاسی در طول تاریخ وصله‌پینه شده است.
پس اگر دوباره به مساله اصلی فوق‌الذکر بیندیشیم، به گونه‌ای دیگر خود را می‌نمایاند و بر ابهام و پیچیدگی‌اش افزوده می‌شود. سخن از رابطۀ میان دو عنصر تکه‌پاره و مخدوش است. سخن از نسبت ما و هگل است. و البته این مساله علاوه بر دو عنصر فوق، یعنی «ما» و «هگل» بخش سومی هم دارد: «نسبت». آیا دست گذاشتن بر همین «نسبت» میان ما و هگل، به ما کمک نمی‌کند تا به واسطۀ «هگل»، به واسطۀ برداشتمان از هگل، یا به بیان دقیق‌تر به واسطۀ نوع مواجهه‌مان با مدرنیته، خود را، یعنی این «ما» را بهتر بشناسیم؟ آیا هگل میانجی‌ای برای بازتابیدن ما به خودمان نیست؟
مجموعۀ حاضر که در قالب یک پرونده پیشِ روی شماست، شامل 6 بخش است. نخست، گفت‌و‌گویی با دو تن از نمایندگان جریان هگل‌شناسی آکادمیک ایران، دکتر علی مرادخانی و دکتر علی‌اصغر مصلح است که هر دو سابقۀ تالیف و ترجمۀ کتاب و مقالات متعدد، و همچنین تجربۀ راهنمایی، مشاوره یا داوری پایان‌نامه‌ها و رساله‌های مختلف در حوزۀ اندیشۀ هگل را در کارنامۀ خود دارند. این گفت‌و‌گو با گذر از برداشت‌های متعدد از مفهوم خود «ما» و نسبتش با غرب به هگل آنگونه که بر ما تابیده وارد می‌شود و از «هگلِ ما» سخن می‌گوید.
گفت‌و‌گوی دوم با مراد فرهادپور، یکی از شاخص‌ترین نمایندگان جریان چپ‌نو در ایران است که تاکنون آثار بسیاری در زمینه‌های مختلف تالیف و ترجمه کرده است. در این گفت‌و‌گو فرهادپور از همان ابتدا تعریف یا حتی تصوری از کلیت برای مفهوم «ما» را زیر سوال می‌برد. فرهادپور از سوی دیگر به واسطۀ پیوند منحصر به فرد میان حقیقت و تاریخ در اندیشۀ هگل، وی را افق تفکر ما می‌داند. گفت‌و‌گو در ادامه از تجربیات شخصی خود فرهادپور تا رویکردش به ترجمۀ آثار فارسی فلسفی را دربر می‌گیرد.
بعد از دو مصاحبۀ فوق چهار مقاله آمده است. نخست مقاله‌ای از حسام سلامت با عنوان «طلوع تاریخ از شرق: ایران، هگل و فلسفه‌ی تاریخ» که در تلاش است تا به میانجی فلسفه‌ی تاریخ هگل و نقش «ایران» در آن، در باب آلترناتیوهای مختلف مواجهه‌ی غرب و شرق بیاندیشد. مقاله با طرح یک ایده به پایان می‌رسد: ایدۀ نوعی راه سوم در مواجهه‌ی شرق و غرب. سپس مقاله‌ای از شروین طاهری و فرشاد نوروزی با عنوان «هگل و مواجهۀ ما با مدرنیته» ارائه شده است که نگارندگان در آن کوشیده‌اند مواجهۀ ما با مدرنیته را از زمان صفویه تا دوران ناصری و تا دوران اخیر در سه سطح مورد واکاوی قرار دهند و در این میان جایگاه و نقش هگل را ترسیم نمایند. مقاله بعدی با عنوان «هگل در ضیافت ما ایرانی‌ها» به قلم دکتر محمداصغری است. نگارنده در این مقاله پس از بیان مقدماتی در رابطۀ مواجهۀ ایرانیان با هگل، به بیان داستانی خیالی از حضور هگل به عنوان میهمان در ضیافتی از متفکران و اندیشمندان ایرانی، از ملاصدرا و مولوی گرفته تا شریعتی و مطهری پرداخته تا از نوع مواجهۀ ما با هگل بگوید و نهایتاً انتقادی را نسبت به برخی سوءفهم‌های رایج در قبال اندیشه‌ی هگل به طور خاص، و فلسفۀ تطبیقی به طور عام به دست دهد. مقالۀ آخر نیز به قلم مسعود حسینی، «مواجهۀ ما با هگل در غیاب فیشته» نام دارد. حسینی در این مقاله کوشیده است تا تاثیر غیرقابل انکار فیشته بر هگل را به اثبات رساند و در نهایت نشان دهد که هرگونه شناخت و قرائت از هگل بدون شناخت خاستگاه‌های فکری وی نهایتا به نوعی بدفهمی و کج‌فهمی در قبال هگل می‌انجامد. این مقاله که بسیار محققانه هم نوشته شده است، البته کمتر از سایر مقالات به مسالۀ «ما» پرداخته و بیشتر کوشیده است تا نسبت هگل را با «آنها»، یعنی خود اندیشۀ غربی، روشن سازد که البته واجد بصیرت‌هایی نقادانه درخصوص هگل‌خوانی و هگل‌دانی خود ما نیز هست.
در نهایت لازم می‌دانم از مسئولین ماهنامۀ اطلاعات حکمت و معرفت به دلیل فراهم آوردن امکان انتشار این مجموعه تشکر کنم و در عین حال به دلیل فقدان صدای نمایندگان برخی از سنت‌های هگل‌شناسی و طیف‌های فکری حاضر در کشور در این شماره، نسبت به جمع‌آوری و انتشار پرونده‌ای دیگر در آینده‌ای نزدیک که مکمل پروندۀ حاضر باشد، ابراز امیدواری کنم.
محمدمهدی اردبیلی، بهار 1393

نویسنده: محمد مهدی اردبیلی - سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳

 

 

بنیادهای هگلیِ مکتب فرانکفورت 

 منبع خبر: http://www.isa.org.ir/latest/6574

هگل را به تعبیری می‌توان یکی از پایه‌گذاران علوم اجتماعی نوین دانست. بخش قابل توجهی از جریانات کلاسیک نظریه‌پرداز در جامعه‌شناسی واجد نسبتی با هگل هستند. در این میان اما بررسی نسبت هگل با جریانات نظری جامعه‌شناسی به شدت حائز اهمیت و در عین حال دشوار است. بازخوانی و واکاوی این نسبت نه تنها به فهم دقیق‌تر یک جریان می‌انجامد، بلکه حتی بارقه‌ای نو بر فهم خود هگل نیز بازخواهد تاباند. دوره آموزشی «بنیادهای هگلی نظریه اجتماعی مکتب فرانکفورت»، همانگونه که از نامش پیداست، می‌کوشد تا به واکاوی و تحلیل نسبت هگل با نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت بپردازد. در نتیجه این دوره بر اساس شناسایی و گزینش برخی از عناصر و مفاهیم کلیدی اندیشۀ هگل، به نسبت آنها با مفاهیم کلیدی نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت و به ویژه سیر تکوین این مفاهیم از هگل تا آدورنو به میانجی مارکس خواهد پرداخت. علاوه بر بیان کلیات نظری مشترک در میان اندیشمندان مکتب فرانکفورت در ابتدای دوره، تاکید اصلی اما بر آدورنو (همراه با هورکهایمر) خواهد بود. لذا نخست و پس از بیان مقدمات اولیه، به بنیادهای هگلی اندیشه‌های والتر بنیامین و هربرت مارکوزه اشاره خواهد شد و پس از آن با تکیه بر دو اثر دیالکتیک روشنگری و دیالکتیک منفی نسبت ایده‌های اصلی آدورنو و هگل مورد تحلیل قرار خواهد گرفت و نهایتا این دوره با بازخوانی سخنرانی آدورنو در صد و بیست ‌و پنجمین سالگرد مرگ هگل با عنوان «وجوه فلسفۀ هگل» که مشخصاً تعیین کنندۀ نسبت آدورنوی متقدم با هگل است، به پایان خواهد رسید.

نویسنده: محمد مهدی اردبیلی - پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۳

این دوره سه هدف اصلی را دنبال می کند: نخست بازخوانی مبانی متافیزیکی اندیشه اسپینوزا و نسبتش با ایده آلیسم آلمانی؛ دوم، بازخوانی و تحلیل نقادانۀ شرح هگل بر اسپینوزا در جلد سوم از درسگفتارهای تاریخ فلسفۀ هگل. بخش سوم، اما رسالتی دشوارتر دارد و به ردیابی و واکاوی ریشه های اسپینوزایی مستتر در آراء خود هگل در پدیدارشناسی روح خواهد پرداخت. درنهایت شاید بهتر باشد به جای به کار بردن عنوان «اسپینوزا به روایت هگل» برای این دوره، از عنوان «هگل به روایت اسپینوزا» استفاده کنیم.

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :