در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمد مهدی اردبیلی - پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸

در شرایط فعلی نوشتن دشوار است. میتوانی احساس حقارتت را پنهان کنی. میتوانی بیخیال هر آنچیزی شوی که بر سرت آمده. میتوانی تمام تاریخ را به چالش بکشی و از همه مهمتر میتوانی خودت را به نفهمی بزنی و مثل یک فیلسوف خوب و روشنفکر آکادمیک، فلسفه ناب بنویسی. میتوانی یکهو بیایی و یک ترجمه بی ربط نسبت به دغدغه هایت، اندیشه هایت و شرایط اجتماعی-سیاسی ات را در وبلاگت بگذاری. آری میتوانی ...

ترجمه زیر در شماره قبل "کتاب ماه فلسفه" به چاپ رسید. متن pdf آن در آدرس زیر موجود است، فقط باید قبل از دریافت فایل یک رجیستر رایگان انجام دهید. اما با توجه به آگاهی ای که نسبت به تنبلی مخاطبانم دارم، کل متن رو همینجا میگذارم.

http://www.magiran.com/view.asp?Type=pdf&ID=645299

        SPINOZA

در باب اسپینوزا

(نامه ای به ردا بنسمایا)

 

ژیل دولوز

ترجمه: محمد مهدی اردبیلی

 

من در اینجا مقالات بسیار سطح بالایی را مشاهده نمودم که به من اختصاص داشتند و بنابراین از این اقدام ]مجله[ " لندماینز" بسیار مفتخرم. مایل هستم با جای دادن کلیه مقالات مزبور تحت نام اسپینوزا، به آنها پاسخ گفته و در صورت امکان، مسئله ای را در ارتباط با وی بازگو نمایم که توجه مرا به خود جلب نمود. این راهی برای به اصطلاح "سهیم شدن" در این اقدام خواهد بود.

به گمان من، فیلسوفان بزرگ در عین حال "صاحب سبکهایی" برجسته نیز هستند. با توجه به اینکه یک اصطلاح فلسفی جزئی از یک سبک است، ]یعنی[ از سویی مدخلی برای اصطلاحات جدید محسوب می شود و از سوی دیگر معنایی نامتعارف به اصطلاحات متداول می بخشد، سبک همواره موضوعی مربوط به "نحو" است. اما ]خود[ نحو ]نیز[ نوعی تغییر شکل به سوی امری است که نه تنها نحوی نیست بلکه حتی زبان شناختی نیز محسوب نمی شود و در واقع خارج از زبان است. در فلسفه، نحو تغییر شکل در راستای حرکت مفاهیم است. اکنون دیگر مفاهیم صرفا در میان سایر مفاهیم (در فهم فلسفی) انتقال نمی یابند، بلکه در میان چیزها و در بطن ما نیز به حرکت می پردازند: آنها ادراکات و تاثرات نوینی را برای ما به ارمغان می آورند که با فهم غیر فلسفی متعلق به فلسفه هم ارز است. و فلسفه عینا به همان میزان که نیازمند فهم فلسفی است، به فهم غیر فلسفی نیز محتاج است. به همین دلیل است که فلسفه واجد رابطه ای ذاتی با غیر فیلسوفان بوده و آنها را نیز مورد ملاحظه قرار می دهد. آنها حتی برخی اوقات می توانند مستقیما به فهمی نسبت به فلسفه نائل شوند که بر فهم فلسفی مبتنی نباشد. در فلسفه، فهم در راستای 3 قطب متفاوت تغییر شکل می یابد: مفاهیم، یا طرق نوین تفکر؛ ادراکات، یا طرق نوین مشاهده؛ و تاثرات، یا طرق نوین احساس. اینها تثلیث فلسفی هستند؛ در اپرای فلسفه، برای فهم حرکت اشیاء، به هر سه نیاز است.

]اما[ این مسائل چه ارتباطی به اسپینوزا دارد؟ علی الظاهر با توجه به زبان لاتین حقیقتا مدرسی کتاب اخلاق، به نظر می رسد که وی به هیچ وجه واجد هیچگونه سبکی ]مخصوص به خود[ نیست. اما می بایست مراقب افرادی بود که ظاهرا "هیچ سبکی ندارند"، ]چراکه[ همانگونه که "پروست" خاطر نشان می سازد، آنها غالبا برجسته ترین صاحبان سبک هستند. کتاب اخلاق در وهله نخست، جریان بی وقفه ای از تعاریف، قضایا، براهین و نتایج فرعی را آشکار می سازد که شرح و بسطی بی نظیر از مفاهیم را به دست می دهد. جریانی مقاومت ناپذیر و لاینقطع، آرامشی باشکوه و عظیم. با این همه، در تمام مدت، پرانتزهایی وجود دارند که مستقلا، به طور منفصل و با ارجاع به همدیگر، به یکباره در کسوت scholia (حاشیه) ظاهر گشتند و به طرزی بی امان در قالب رشته آتش فشانی ناآرامی فوران نمودند، به طوریکه همه تمایلات با سرو صدا در جنگی وارد شدند که سرخوشی بر علیه غمگینی، اندوه و ملال به راه انداخته بود. شاید حواشی مزبور در ظاهر برای شرح و بسط مفهومی همه جانبه مناسب به نظر برسند، اما در حقیقت چنین نیست: آنها بیشتر همانند نوعی اخلاق ثانوی هستند که به موازات اولی، اما با ضرب آهنگ و طنینی کاملا متفاوت پیش می روند، و حرکت مفاهیم را در کل نیروی تاثرات منعکس می کند.

و سپس زمانیکه وارد کتاب پنجم می شویم، سر و کله سومین اخلاق نیز پیدا می شود. زیرا اسپینوزا خاطرنشان می سازد که تا این مقطع، وی نظراتش را ]تنها[ از منظر مفاهیم مطرح نموده بود، اما هم اکنون سبکش را تغییر داده و مستقیما و به طور شهودی به زبان ادراکات محض سخن می گوید. در این مقطع نیز می توان گمان کرد که وی همچنان مشغول اثبات امور است، اما به طور قطع وی ]دیگر[ به همان شیوه ]سابق[ عمل نمی کند. رشته استدلال همچون آذرخشی از میان شکافها می جهد، و به طور سربسته، تلویحی و خلاصه شده به پیش رفته و در درخشش های کوبنده و خیره کننده بسط می یابد. این ]روند[ دیگر نه همچون جریان یا امری جاری در زیر سطح، بلکه بیشتر همانند آتش]به یکباره مشتعل می شود[. با وجود اینکه اخلاق سوم صرفا در پایان کتاب نمایان می گردد، اما همواره از آغاز به همراه دو اخلاق دیگر در کتاب حضور داشته است.

این همان سبکی است که زبان لاتینی به ظاهر آرام و ساکن اسپینوزا را تحت تاثیر قرار می دهد. وی سه ]قسم [زبان را به شکلی پیچیده، در زبان ظاهرا ساکن و خاموشش به کار می بندد: نوعی درهم تافتگی سه گانه. اخلاق؛ نه تنها کتاب مفاهیم (نوع دوم دانش)، بلکه کتاب تاثرات (نوع نخست) و ادراکات (نوع سوم) نیز محسوب می شود. بنابراین پارادوکس اسپینوزا بدین نحو است که با وجود اینکه وی فلسفی ترین فیلسوفان و از برخی جهات ناب ترین آنهاست، اما در عین حال فیلسوفی است که بیش از سایرین به امور غیر فلسفی توجه داشته و جدی ترین شکل ممکن از فهم غیر فلسفی را برمی انگیزد. به همین دلیل هرکسی، حتی اگر مفاهیم مد نظر اسپینوزا را به سختی درک کند، می تواند بدون هیچ قید و شرطی اسپینوزا را خوانده،  بسیار تحت تاثیر آن قرار گرفته و یا از آن پس امور را یکسره متفاوت از پیش دریابد. از سوی دیگر ]ممکن است[ که یک مورخ فلسفه که صرفا مفاهیم ]فلسفی[ مدنظر اسپینوزا را می فهمد، از درک تمام و کمال وی عاجز باشد. همانگونه که یاسپرس خاطر نشان می سازد، برای دست یافتن به همان نقطه معین، ما عینا محتاج هر دو بال (فلاسفه و غیر فلاسفه) هستیم . و به منظور صورت بخشیدن به یک سبک، یعنی پرنده آتش، به هر سه بال و نه چیزی کمتر نیاز است.

DELEUZE



 این مقاله ترجمه ای است از:

Gilles Deleuze, "LETTER TO REDA BENSMAIA, ON SPINOZA", in "Negotiations", 1972-1990, translated by: Martin Joughin, Columbia University Press, 1995

Lendemains

syntax

affects

 Ethics

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :