در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمد مهدی اردبیلی - دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧

اول تو: با خودت که تنها می شوی، بفهمی نفهمی، می فهمی که نفهمی. داروغه ای را می مانی که دروغهای چند هزار ساله را در ازای دو صد تایید به رشوه در جیب می گذارد. با تمام وجود تکیه بر آرزوهایی داری که به ارزانی ارزنی هم نمی ارزند ومدام در شگفتی که چرا عادت کرده ای به چون و چرا کردن و چرت زدن و چرت گفتن در این چراگاه عمومی؟

چیزی درونت انگاری که می خواهد رها شود. همان که اگر گوش بسپاری اش،با صد لیوان آب ناقابل هم قرصهای هزار ویک رنگت، پایین که نمی روندهیچ، بلکه روی زبانت گیر کرده و مدام رنگ می دهند به آبی که پایین می خزد. اما چگونه بر درونت اسم بگذاری؟ باید مشابهتی در جای دیگری بیابی که این یکی ندارد و بقیه هم...

دوم من: پس تیرم به سنگ و سرم به تخته سنگ خورد و قرصهای قلوه سنگم، تنگ دهانم چسبیده اند و تا قصد برچسب زدن می کنم، چون ماهی از دستم لیز خورده و از قلمم پنهان می شوند. پس آنچه درونم، می دانم که هست، اما نمی دانم که چیست، "..." است.

که یعنی خر شدم و با سه نقطه ناچیز ،سر و ته قضیه را به هم رساندم و کاری کردم کارستان، به سان گورکنی در گورستان که نه می شناسد و نه می خواهد که بشناسد،

مرده ای را که برایش خانه می سازد.

سوم ما: آری تفنگمان را به روی خود، نشانه رفته ایم که سربش ما را به سرابی رهنمون سازد که آبش نه تنها سیراب نمی کند که سیراب و شیردانمان را آتش تشنگی می زند.

و ذهنمان به چاله های حفر شده حفارانی ماند که گنجی را می یابند که هیچگاه دفن نشده، مانند چشمان چشمک زن چشم چرانی، که نگاهی را از دختری کور گدایی می کند.

دست آخر- سرباز پیک: خودت را که مجبور به نوشتن کنی، اجبارا نوشته هایت تو را ... و سر آخر، اگر شانس هم بیاوری، که نمی آوری، سر جای اولت ایستاده ای و زل زده ای به مشتی قرص که مشتاق بلعیده شدنند، همچنانکه جهان به تو می نگرد و در انتظار بلعیدن است...

 

اردیبهشت-84

 

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :