در حاشیه مدرنیته
آنجا که خطر هست قدرتی نجات‌بخش نیز خواهد بالید (هولدرلین)
نویسنده: محمد مهدی اردبیلی - چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧

مقدمه:

در آخرین شماره خردنامه همشهری (بهمن و اسفند 1378) مقاله‌ای به قلم "گیلیان فولر" تحت عنوان "زندگی در ترانزیت" و باترجمه من و دوستم پیام ذوقی منتشر شد. متاسفانه این ترجمه پس از انتشار با اصلاحیه‌های عجیب و غریبی مواجه شد. طبعا بخشی از این اصلاحات در فضای فکری-فرهنگی موجود در جامعه چندان غافلگیرکننده نبود، اما بخشی از سانسورهای اعمال شده را تنها می‌توان ناشی از نوعی بی‌سوادی و عدم وجود ضابطه معقول در ساز و کار نشر مطالب در جامعه مطبوعاتی دانست. به مثال زیر توجه نمایید:

«همانگونه که مسافرانی که هر روزه به لوس آنجلس می روند، می توانند سالها رانندگی کنند بی آنکه هرگز با یک محله فقیر نشین برخورد کنند، اسرائیلی‌ها نیز می توانند درون فلسطین، در امتداد جاده های ]ویژه[ مهاجران سفر کنند و هرگز چشمشان به یک عرب نیافتد.»

متن چاپ‌شده:

«همانگونه که مسافرانی که هر روزه به لوس آنجلس می روند، می توانند سالها رانندگی کنند بی آنکه هرگز با یک محله فقیر نشین برخورد کنند، رژیم اشغالگر قدس نیز می توانند درون فلسطین، در امتداد جاده های ]ویژه[ مهاجران سفر کنند و هرگز چشمشان به یک عرب نیافتد».

عجب!؟ پس «رژیم اشغالگر قدس می‌توانند درون فلسطین سفر کنند!!!». با این سانسور متداول آشنا هستیم که در عوض واژه "اسرائیل" می‌بایست از "رژیم اشغالگر قدس" استفاده شود. اما این قانون در مثال بالا چنان بدون توجه به متن و محتوای آن اعمال شده است که تنها می‌توان آن را ناشی از نوعی بی‌سوادی دانست.

قصد من در اینجا نشان دادن کلیه سانسورهای مقاله نیست، بلکه بیان این مطلب است که اتفاقا نظام حاکم سانسور بر مطبوعات ما نه تنها به هیچ وجه معقول نیست، بلکه برای خود ویراستاران ( همان سانسورچی‌های سابق) نیز درونی نشده و صرفا به مثابه یک فرم محض و بدون توجه به محتوا، عمل می‌کند. و درحالیکه خود سران نظام و حتی مردم در راهپیماییها مکررا از واژه "اسرائیل" استفاده می‌کنند، کاسه‌هایی داغ‌تر از آش وجود دارند که همانند ماشین، فقط بلدند هرجا یک کلمه ممنوعه دیدند، بدون توجه به مفهوم متن، یک کلمه مجاز از پیش مشخص را جایگزین آن نمایند. هدف اصلی این انتقاد، نه مسئولین خردنامه همشهری و نه حتی مسئولین موسسه همشهری یا شهرداری تهران و ..، بلکه جامعه فرهنگی‌ای است که در آن هیچکس در سر جای خود نیست.در پایان از تحریریه خردنامه و به ویژه دوستم روزبه صدرآرا برای فرصتی که در خردنامه در اختیارم نهادند تشکر می کنم. می دانم که با جنس انتقادات من آشنا هستند و از انتقادات من گله ای به دل نمی گیرند، چرا که نوک تیز این انتقادات نه به سوی آنان بلکه به سوی فضای فرهنگی-سیاسی ای است که همه ما در آن تنفس می کنیم. و همه ما در بازتولیدش نقش داریم.

اما هدف اصلی من از این پست چیز دیگری است. در همین ترجمه یک پاراگراف کامل که یکی از تحسین‌براگیزترین بخشهای مقاله بود، صرفا به واسطه درج واژه "هولوکاست"، کلا حذف شد. من لازم دیدم کل این پاراگراف را به طور مستقل در وبلاگم تبدیل به یک پست کنم. به نظر من همین پاراگراف را می‌توان همان جزء محذوفی دانست که برسازنده و نشان‌دهنده همان "کل"  ترسناک است.

 _________________________________________

...

حیات برهنه، وضعیتی استثنائی است که فراگیر شده و در آن «قدرت بدون هیچ میانجی ای، تنها با حیات محض روبرو می شود». آگامبن بر ]مسئله[ بنیادی تر "سیاست زیستی" غرب تاکید می ورزد که در آن "بشر بدل شده به موش آزمایشگاهی ِ" داخائو[1] (بسیاری از این افراد در آزمایشهای تنظیم فشار در هوانوردی به کار برده می شدند) به عنوان مدخل ]این[ عدم تمایز میان قوانین حقوقی و حیات زیست شناختی هویدا می گردد. با این وجود، برخلاف بسیاری از انبوه نوشته هایی که در باب هولوکاست قرن بیستم منتشر شده اند و به کلی zoe را از bios جدا نمودند[2] (تا آنجا که ]حتی[ فعالیتهای نظام مند و مبتنی بر روش را که از قدرت سر زد، در چهارچوب نوعی روایت اومانیستی از قساوت، به استثناء بدل نمودند و به همین دلیل ]مسئله را[ با آسودگی ]و با بیان این جمله[ حل کردند که «دیگر هیچگاه تکرار نخواهد شد»)، ]اتفاقا[ "استثناء" موجود در هولوکاست ]همچنان[ در خط مشی اصلی زندگی امروزه حضور دارد. دهه ها پس از گریختن والتر بنیامین از ]خاک[ آلمان، روشن بینی های قاطع وی در باب کارکردهای لفاظانه ]مفاهیمی از قبیل[ "پیشرفت" و "آینده" – «امروزه بسیاری از این نکته در حیرت اند که وقوع حوادثی که بر ما می گذرد، ]هنوز هم[ در قرن بیستم امکان پذیر است، ولی این حیرت نه حیرتی فلسفی است»– به وسیله "جنگ ترور" تایید گشت؛ "جنگ ترور" مقررات استثنائی ای را وضع نمود تا ]بتواند به وسیله آنها[ قواعد بین المللی جنگ و همچنین قانون اساسی بسیاری از دموکراسیهای لیبرال را نادیده بگیرد....

 

اردوگاه داخائو (به رابطه نزدیک پوست‌ها و استخوان‌ها توجه کنید)

[1] Dachau، یکی از اردوگاهها و بازداشتگاههای آلمان نازی در جنگ جهانی دوم که در آنجا دکترهای نازی بسیاری از آزمایشهای پزشکی بی رحمانه و ظالمانه را بر بدن انسانهای زنده انجام می دادند.

[2] «یونانیان برای بیان آنچه ما از کلمه "زندگی" می فهمیم واژه واحدی نداشتند. آنان از دو واژه سود می جستند که، هر چند قابل ردگیری به یک ریشه لغوی مشترک اند، لیکن به لحاظ معنا شناسی و ریخت شناسی متمایزند: zoe، که مبین واقعیت ساده وجود حیات نزد همه موجودات زنده (حیوانات، آدمیان و خدایان) بود؛ و bios، که معرف شکل یا شیوه حیات مناسب برای یک فرد یا یک گروه...». (برگرفته از: جورجیو آگامبن، "قانون و خشونت"، در "قانون و خشونت: گزیده مقالات"، ترجمه: مراد فرهادپور و امید مهرگان، تهران: نشر فرهنگ صبا، 1386، ص. 31)

به زعم آگامبن همگرایی zoe (واقعیت زیست شناختی حیات) و bios (شکل حیات مناسب برای یک گروه) گذرگاهی را تشکیل می دهد که در آستانه قلمروی قرار دارد که وی آن را "حیات برهنه" می نامد:

«هرگونه تلاشی به منظور بازاندیشی در باب فضای سیاسی مغرب زمین، می بایست بر این آگاهی آشکار مبتنی باشد که ما دیگر هیچ چیز از تمایز کلاسیک zoe و bios ، تمایز میان زندگی شخصی و حیات سیاسی، یا میان بشر در مقام موجودی محض در خانه یا منزل و وجود سیاسی بشر در شهر، نمی دانیم

 

... دکتر محمدمهدی اردبیلی ... نویسنده، مترجم و مدرس فلسفه
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :